تبليغاتX
سرزمینی برای دلشکستگان ، دلسوختگان ، و دلباختگان مکتب عشق

دلباخته عشق

دلباخته عشق



آهاي ... با توأم ...

 آري ! با تو اي كبوتر مشكين پوش خيال ! با تو اي

عاشقانه ي زيبا !

با تو كه اگر نداي دلتنگيم به گوشت راه يابد ، بي جوابش نخواهيي گذارد و دل غمگينم را از دوريت رهايی خواهي بخشيد !

با توأم ... اي يگانه همدم قايق زندگي ... اي اميد پارو زدنم ...

و اي نيروي بازوان ناتوانم ... انگار كه قرن هاست ، ديدارت برايم ميسر نيست ...

اما هنوز دلم از نگاه تو لبريز است ! و هنوز قلبم ... با آواي خوش آهنگ دلت هم آواز ... ميدانم كه خوب ميداني چقدر زيباست ديدارت در دلم ... در حالي كه امكان ديدارت بر چشمانم ممنوع و ناشدني است !

و نميدانم كه ميداني يا نه ... كه چقدر سرودن خودت ... نگاهت ... زندگيت ... و تمام عشقت ، در بيتي ناموزون به دل نشستني است .

اي كبوتر مشكين بال ! اي كاش ميدانستي كه چقدر جايت در اين قلب پر از غصه كه باعث دلتنگيم شده ، پر است ...

و اما من آرزوي هميشه بودنت را در چشمانم دارم ...

(چرا كه مدت هاست در دل سكني گزيدي!) در چشماني كه زيبايي سيرتت را در جهره ي هر كه ميجويند ، هيچ نمي يابند ... و جز تو ... و خدايت ... معبودي ديگر ندارند !

چشم ، تمناي نگاهت را دارد و دل نيز ... دنيا در مقابل هر دو قرمز مينمايد ...

و اين رنگ نه نشانه ي عشق ، كه برايشان نشانه خوشي بي دليلي را دارد كه غمي بس بزرگ را در پشت خود نهان كرده !

آري كبوترم ... غصه هايم را بس بي همتا و غريب ميدانم ...

چرا كه هر كه به اين درد آشناست ، غصه هايش به گونه متفاوت نمايان خواهد شد ...

هنوز در تكاپويم اي سياه بال ! هنوز در تكاپويم تا كه شايد خالي چشمانم را كه مسببش نبود توست ، با وجودي ديگر پر كنم ...


و هر دم با دل ميگويم كه ميتوانم دوريت را باز هم صبور باشم ...اما تا به كي ؟اي كاش ... ميدانم ..

فقط ميتوانم از خدايي كه هم از آن من است و هم از آن تو ، صبوريمان را براي اين دوران نه چندان مديد خواستار باشم

نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/11ساعت 1:39 قبل از ظهر توسط دلباخته |

وقت رفتن

وقت رفتن چشمهايت را تماشا می کنم

غصه ها را می کشم در خويش و حاشا می کنم

جاده می خواند تو را پرواز کن معبود من

رقص پرواز تو را تنها تماشا می کنم

آسمان ارزانی چشمان مستت عشق من

آسمان را زير پاهايت تماشا می کنم

ميروی در لا به لای ابرها گم ميشوی

رفتنت در عمق دريا را تماشا می کنم

آسمان بغضش شکست از خلوت سنگين من

زير باران خاطراتت را تماشا می کنم


نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/11ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط دلباخته |

يکی را دوست ميدارم.....

آري ، يكي را دوست ميدارم .

 

آن را احساس كردم در قلبم

 

او همان ستاره درخشان آسمان شبهاي دلتنگي و تيره و تار من است...

او همان خورشيد درخشان آسمان روزهاي زندگي من است...

يكي را دوست ميدارم...

آري ، او همان مهتاب روشن بخش شبهاي من است...

قلبم او را دوست ميدارد و من هم تسليم احساست پاك قلبم ميباشم...

يكي را دوست ميدارم ، همان فرشته اي كه در نيمه شب عشق به خوابم

آمد و مرا با خود به دشت دوستي هابرد ..

 

او همان فرشته اي است كه با بالين سفيدش مرا به اوج آسمان آبي برد و

مرا با دنياي دوستي و محبت آشنا كرد...

يكي را دوست ميدارم ، همان كسي كه هر شب برايم قصه ليلي و مجنون

در گوشم زمزمه ميكرد و مرا به خواب عاشقي مي برد...

 

يكي را دوست ميدارم ، همان كسي كه مرا آرام كرد و معني دوستي را به من آموخت ...

اينك كه من با او هستم معني واقعي دوست داشتن را فهميدم...

او مثل ابر بهار زود گذر نيست ، او برايم مانند يك آسمان است كه هميشه

بالاي سرم مي باشد ...

 

آسماني كه زماني ابري مي شود چشمهاي من هم از دلگيري او باراني مي شود...

 

آري تو برايم مانند همان آسماني ..

يكي را دوست ميدارم ، او ديگر يكي نيست او برايم يك دنيا عشق است...

پس بمان اي كسي كه تو را دوست ميدارم ، بمان و تسليم احساسات پاك 

من باش...

مي خواهم تو را شكنجه دهم ، شكنجه عشق و محبت خودم!!!

آنقدر تو را شكنجه مي دهم تا تمام وجود من شوي،

چون كه تو را دوست دارم...

اي خورشيد آسمان روزهاي من ، اي مهتاب روشن بخش شبهاي من ، ای

 ستاره درخشان آسمان تيره و تار من ، اي آسمان زندگي من و در پايان اي

همدم زندگي من ، با من باش چون كه تو را دوست ميدارم ، آري ، تو را

دوست ميدارم… فقط تو را…!

دوستت دارم عزيز راه دورم

اي ستاره آسمان شبهاي تيره و تار من با اين فاصله اي که بين من و تو مي باشد .

چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است ؟

اي مهتاب آسمان شبهاي دلتنگي من با اين فاصله اي که بين من و تو مي باشد

 چگونه پاک کردن آن اشکهاي روي گونت ميسر است؟ 

 

اي آسمان آبي من ، بين من و تو فاصله اي است پس چگونه دستم را

بر روي گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم ؟

آري من ستاره مي شوم و به آسمان زندگي مي آيم تا بر چهره ات بوسه زنم .

آري اي مهتاب من پرنده شبانه مي شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهاي

پر از مهرت را از روي گونه هاي درخشانت پاک کنم .

و اي آسمان آبي ام ، خورشيد مي شوم تا در دل آبي و پر از عشقت

براي هميشه بنشينم و شب را با آن وسعت آبي ات آشتي مي دهم تا

هميشه آبي بماني .

دلم به درد آمده از اين فاصله و دلم به درد آمده از اين انتظار و دوري بين ما

اي ستاره درخشانم ، شبها با ديدن تو آرام مي شوم !

 

اي آسمان ، روزها که دل آبيت را ميبينم عاشق تر از هميشه مي شوم

چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتي بين ما اين همه فاصله است ؟

 

انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايي را به من هديه دهد که با اين

 بالهاي پر غرورم به سوي تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست

بگيرم .

کاش تو اي آسمان من ، دل آبيت ابري شود و از گونه هايت اشک

بريزد تا شايد قطره اي از اشکهايت بر گونه هاي من بريزد تا احساس

آرامش و عاشقي کنم .

کاش تو اي ستاره من ، فرشته اي بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن

 سبد پر از عشق و محبت را به من هديه دهد.

 

کاش اي خورشيد من ، کاش غروب عاشقي زودتر فرارسد تا زماني

 که در پشت کوهها مي روي و به زمين نزديک مي شوي احساس

نزديکي با تو داشته باشم .

اي خورشيد من،  غروب ها را خيلي دوست دارم چون تو بيشتر از همه

لحظه ها به من نزديکتري و مي توانم چهره ات را از نزديک ببينم ،

سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوهها بيرون

 مي آيي و سلامي عاشقانه به من مي کني .

اي خورشيد من ، از ظهر هاي تابستان نفرت دارم چون در آن زمان در بلند ترين نقطه

آسمان مي درخشي  انتظار آن را مي کشم که شايد پرنده ياستاره يا خورشيد شوم ،

 ويا شايد هديه اي به من برسد که تو را بيشتر از هميشه در کنار خود احساس کنم و ببينم .

 اينک که اينها همه يک رويا و يک احساس عاشقي است پس اي آسمان آبي ام ...

 من خودم را به آتش مي کشم.

 

تا باد عاشقي آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند مي شود به سوي تو بياورد

 تا بتوانم تو را احساس کنم و براي مدتي آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است

 در دلت بنشيند و بعد از اين دنيا وداع بگويم .

 

آري من براي رسيدن به تو جان خواهم داد...!

 

و اينك من مرده ام خودم خبر ندارم............

نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/24ساعت 2:13 قبل از ظهر توسط دلباخته |


موضوعات


لينك دوستان

دكتر مريم محبي
باران كوه
بوسه مرداب
عشق دلباخته
اشک عشق
باران عشق
رمز عشق
عشق یعنی ترس از دست دادن
مهسا جون
کلبه عشق
پسری با کفشهای کتانی
بانوی معبد سوخته
دنیای قشنگ الهه
آوای خفته دل
دختری از جنس کویر
کلبه عشق
تپش ثانیه ها
دل شكسته
بهترین عشق
الهه عشق
جعبه شكلات
دلشکسته تنها
ترانه شب یلدا
عاشقانه های یک دل تنها
باران عشق سارا
شقايق
ملينا
عشق پاک و بی نهایت
دل آرا و دل آسا
خلوتگاه يك عاشق
عشق یعنی وفا
عاشقانه ها
××عاشقانه××
ستايش
عشق يعني قرباني شدن
روزگار بر خلاف آرزوهایم گذشت
دختری درتاريكي
اسير عشق
و اما عشق
آوای عشق
زیبا ترین ها
گگو
شركت بازرگاني ايران (سوني)
زني از تاريخ
خلوتی عاشقانه
بانو
عاشق تر از همیشه خواهم ماند
بعد تو هیچ کسی دوست داشتنی نیست
اسلام آئین برادری
شب مهتابی
del ShekasTe
يه بوس كوچولو
ملكه ذهن
تك ستاره شب
اكو توريسم (سعيد سالم)
شيفته
ساناز محب
رها با تو
با تو حكايتي دگر اين دل ما به سر كند
كلبه عشق
moon&loneliness
جاوا گستر
زيباترين قالبها و كدهاي جاوا
ايران كليپ
ارسال اس.ام.اس رايگان


لينك دوستان روزانه

زيباترين قالبها و كدهاي جاوا
ويدئو كليپ
ميخواهي ببيني كي انلاينه
اگر ميخواهي مچشو بگيري كليك كن



آمار وبلاگ


  جستجو براي:       پيشرفته
ترجيحات  

www.delbakhteh.coo.ir